قلندراني كه نسلشان رو به انقراض است:
يا چگونه ياد گرفتم دست از نگراني بردارم و به وبلاگ عشق بورزم!

حميد رضا اميدي سرور
يكي از خوانندگان «ماني» كه متاسفانه خودش را معرفي نكرده و
تنها بهذكر اين عنوان: «يكي از علاقمندان اين وبلاگ» بسنده كرده چند روز پيش
پيغامي به اين مضمون براي آخرين پستي كه در ماني نوشتهام
گذاشته است:
«دست مريزاد
يك سوال
چرا اين همه زحمت بر خودت هموار ميكني و اين مطالب به اين
ارزشمندي را در وبلاگ ميگذاري؟ حيف نيست؟ چرا در نشريات چاپشان نميكني ...؟»
پيغامي كه مرا به فكر واداشت، مخصوصا اينكه پيشتر چند نفري از
دوستان نيز كم و بيش همين موضوع را پيشتر به من گوشزد كرده بودند. پيش خود فكر ميكنم،
آيا فضاي مجازي جاي
ارائه مطالب جديكه براي نوشتن آنها وقت زيادي ميگذاريم، نيست؟ به عبارت
ديگر: آيا وبلاگ ارزش آن را ندارد كه مطلبي را كه قابليت چاپ هم دارند، براي اولينبار
در آنجا ارائه كرد؟
طرح چنين فرضي منوط به كماهميت دانستن
فضاي مجازي و رسانههاي مرتبط با آن است و
پذيرش آن بيشك تأثيري منفي بر كيفيت وبنوشتها دارد؛ وبنوشتهايي كه آنقدر
رواج پيدا كرده و چنان حجمي را در مبادلات نوشتاري، به خود اختصاص دادهاند كه
ديگر نتوان به سادگي از كنار آنها گذشت. و
اصلا خود اين وب نوشتها در آينده بر زبان
و نثر ادبيات فارسي اثر خواهند گذاشت كه خود بحث جداگانهايست كه يكي دو روز ديگر مطلبي در اينباره در همينجا خواهيد خواند.
رسمي هست در دنياي مجازي و بهويژه
وبلاگها كه اغلب مطالب نه تنها شتابزده نوشته ميشوند، بلكه پيداست نويسنده پيش
از پست مطلب جديد خود، حتي وقت و يا حوصله
اينكه يك دور نوشته خودرا بخواند، نداشته، بنابراين با وجود توانايييهاي احتمالي
نويسنده مطلب، اين شتابزدگي باعث بروز غلطهاي
فاحش تايپي و غير تايپي ميشود و يا اينكه
نوشتهها آنقدر كوتاه است كه پيداست نوسينده از
سر بيحوصلگي بسيار كليگويانه و البته بدون پرداختي جامع و كامل به سوژه مورد نظرش
پرداخته؛ مخصوصا اينكه چون در اينجا از دبير و سردبير خبري نيست كه نوشته را
بخوانند و در صورت پايين بودن كيفيت از چاپ آن صرف نظر كنند، پس دقت عمل به حداقل ميرسد و طرف هر مطلبي با
هر كيفيتي را در و بلاگ خود منتشر ميكند...