گفتگو با مصطفي مستور

هنوز اميدي هست...

حميد رضا اميدي سرور

مصطفی مستور از آنهاست که به ندرت تن به مصاحبه می‎دهد، دور ازتهران خلوتی برای خودش دارد و به سختی  مجال ورود به دیگران  می‎دهد. امکان این گفتگو هم به سادگی برای ما فراهم نشد، اما مهم آن بودکه سرانجام مستور پاسخ مثبت داد و  شد مفصل ترین گفتگوی او. از زندگی و دغدغه‎هایش گفت،. حرفهایی که در دیگر گفتگوهایش کمتر به آن پرداخته. و بدون شک علاقمندان مستور پاسخ بسیاری از پرسش‎هایشان را در این گفتگوی خواندنی خواهند یافت.

ادامه‎ي گفتگو...

برچسبها: , , , ,

ادبيات معاصر ايران, روي ماه خدا را ببوس, مجله كيان, مسطفي مستور, گفتگو با مستور

داستان هاي فراموش شده(1): «آه» نوشته ناصر نير محمدي

از مجموعه داستان «در بسته»، تنها چاپ: 1336 توسط انتشارات نيل در هزار نسخه

«... آه ديريست كاين قصه گويند/ از بر شاخه مرغي پريده/ مانده بر جاي از او آشيانه.»

نيما-

 چند دقيقة پيش بود كه جنازه او را دفن كردم و باز بمن ميگويند كه او را ديده‌اند و يا او را مي‌بينند! چه كسي ممكن است كه او را ديده باشد و يا چه كسي ممكن است كه او را ببيند؟ الان از آنجا برميگردم. هنوز هم كه راه ميروم برگهاي خشك چنار زير پاهاي خسته و كوفته‌ام خش و خش ميكند. از ميان تاريكي و سكوت‌كشنده باد سرد و نمناكي زوزه ميكشد و برگها را بسر و صورتم ميزند. بنظرم ميرسد كه در لجن‌زار راه ميروم: پاهايم بسختي از زمين كنده ميشود.

چه كسي حرفهايم را ميفهمد، چه كسي اين درد را حس ميكند؟ هنوز فشار نعش روي شانه راستم سنگيني ميكند، هنوز بسختي نفس ميكشم.

بدن او را - وقتيكه مثل پروانه لطيف و خوشرنگي از پيله تنگ و نامناسبش پر كشيد - از روي آب گرفتم.

ادامه‎ي داستان...

برچسبها: ادبيات داستاني دهه ي سي, ادبيات پوچي ايران, انتشارات نيل, داستان ايراني, مجموعه داستان در بسته, ناصر نير محمدي, نويسندگان فراموش شده

راهنماي كتاب (17): نگاهي به «شاخ» نوشته پيمان هوشمند زاده

پيمان هوشمندزاده، ناشر: چشمه، چاپ اول: 1388( دوم: 89)، شمارگان: 2000 نسخه، 86 صفحه، 2000 تومان

حميد رضا اميدي سرور

درباره نويسنده: متولد 1348 در تهران و فارغ التحصيل رشته عكاسي در سال 1376، اواخر دهه هفتاد زماني وارد حوزه داستان‎نويسي شد كه به عنوان عكاسي حرفه‎اي نامي شناخته شده داشت. پيش از اين هوشمند‎زاده پنج كتاب منتشر شده دركارنامه داشت، يكي در حوزه عكاسي: 100 عكس (نشر ماه‎ريز )، يك مجموعه نوشته‎هاي كوتاه: حذف به قرينه مستي(1383) و سه مجموعه داستان: دوتا نقطه(نشر آريج،1379)، وقت گل‎ني(نشر آرويج،1380)، ها كردن(نشر چشمه، 1386).

نقد كتاب:...

ادامه‎ي مطلب..

برچسبها: نقد كتاب، نقد شاخ، پيمان هوشمند زاده، ادبيات جنك، نشر چشمه. ادبيات جنگ. , , , , ,


ادبیات وبلاگی و تخریب زبان و نثر فارسی

جریان غالب وبلاگ‎نویسی امروز مارا به کجا می‎برد؟

حميد رضا اميدي سرور

قریب به صد و پنجاه سال پیش، از چند دهه قبل انقلاب مشروطه، انتشار روزنامه و مجله به عنوان رسانه‎ای عمومی و از مظاهر تجدد، دراین دیار آغاز شد و رفته رفته رونقی گرفت. در  اين هنگامه متأثر از فضای سیاسی و اجتماعی، روزنامه ها بیش از گذشته به میان توده‎ی مردم رفتند و به‎واسطه این نزدیکی بیش از پیش نثر مورد استفاده در آنها با زبان مردم کوچه و بازار درآمیخت؛ و این آمیزش به تدریج زمینه‎ساز تحول و دگرگونی در نثر فارسی شد. اتفاقی که اندک زمانی بعد به دلیل نگارش نخستین رمان‎های فارسی (به‎ویژه گونه‎ی اجتماعی این رمان‎ها در ابتدای سده چهاردهم شمسی) بازتابش را نه فقط در عرصه‎ی نشریات که در رمان‎ها و داستان‎های کوتاه ایرانی هم به روشنی می‎توان دید.
به این مقدمه اشاره شد تا روشن شود که ...

ادامه‎ي مطلب ...

برچسبها: , , , , , ,

حكايت ما و دوستاني كه دست از سر كچلمان برنمي دارند!

تكمله:

دوستان «مد و مه» دلگير بودند كه جز انگشت‎شماري كسي حمايتي از آنها نكرد وحتي حاضر نشد لينك ثابت  «مد و مه» را يك گوشه‎ي وبلگ يا سايتش بگذارند!

http://www.madomeh.com/

به اين دوستان جوان بايد گفت: دوان دوان آمديد، اما حالا كه رسيديد به گشايش اين دفتر، فصل دويدن سرآمده، ديگر عجله جايز نيست، آهسته و پيوسته بايد حركت كنيد. هنوز در ابتداي راهي طولاني هستيد كه اگر قرار باشد نيامده از ميدان به در شويد، فاتحه شما از همين حالا خوانده است. سواي اين به چنين ناملايمات و احيانا كم مهري ها بايد عادت كرد. اما در مورد «مد و مه» هنوز بسياري در جريان اعلام حضور آن قرار نگرفته‎اند، چه رسد به همراهي. و ديگر اينكه اگر اين دفتر كه گشوده‎ايد حرف و مطلب به درد بخوري داشته باشد، بالاخره مخاطب خود را پيدا مي‎كند، اگر حرفي خريدار داشته باشد، مشتري حودش دنبال آن مي‎آيد و اگر نه كه هرچه جماعت آن را در بوق كنند، بازديدكننده‎اي كه يك‎بار به آن وارد شود، ديگر گذرش به آنجا نخواهد افتاد.

  با اين مختصر بخوانيم مطلب جديد دبير تحريريه «مد و مه» را كه از صورتبندي مطالب آن مي‎گويد.

(فعلا كه من يك تنه دارم جور همه را مي‎كشم، تو را به خدا جماعت، شما هم دست اين‎ها را بگيريد، تاكمي دست از سر در آستانه‎ي كچلي ما بردارند!)

اما اين هم مطلب آنها:


در اين آغاز راه، و گشايش دفتري كه مشقهاي نخستين آن را مينويسيم، ضروري ديديم كه نمايي از سر فصلهاي مطالب اين دفتر از آنچه قصد انجامش را داريم، پيش روي مخاطبان «مد و مه» بگذاريم، اين كه خواننده احتمالي اين دفتر با چه نوع مطالبي روبرو خواهد شد. و اين بهانهاي شد براي ما كه با شما سخن بگوييم، دربارهي: آنچه در «مدومه» خواهيد خواند: پيش از پرداختن به سرفصلها و شرح مطالبي كه در «مدومه» خواهيد خواند، بايد به اين نكته اشاره كرد كه «مد و مه» در كنار اينكه وزن اصلي خود را به ادبيات داستاني جدي اختصاص خواهد داد، اما ادبيات عامه پسند را نيز فراموش نخواهد كرد. ابتدا بنا بود بخشي جدا براي آن در نظر بگيريم، اما به اين نتيجه رسيديم كه اين تفكيك كردن به معناي مرزبندي ميان ادبيات داستاني عامهپسند و جدي خواهد بود، بنا براين از اين تفكيك صرف نظر كرديم تا فرض را براين قرار دهيم كه همهي سرفصلهاي زير شامل حال ادبيات داستاني عامهپسند نيز خواهد شد كه به زعم ما ادبيات داستاني ايران يك كل است، تشكيل شده از نوع مورد علاقهي عامهي مردم و نوع مورد علاقه مخاطبان خاصتر و پرداختن به هريك هم در جاي خود ضروري و واجب است

ادامهي مطلب را بخوانيد شايد چيز دندان گيري داشت!

(برچسبها: ادبيات داستاني، سايت ادبي، «مد و مه»، نقد كتاب، نقد رمان، داستان نويسي، فرهنگ ادبي، واژه هاي ادبي، ادبيات عامه پسند، اخبار ادبي)

زنگ انشاء تعطيل شد!

در حاشیه خبر حذف درس انشاء از دروس تحصیلی مدارس

حميد رضا اميدي سرور

حتما شما هم در خبرها شنيده‎ايد كه درس انشاء از ميان دروس حذف شد، يا خواهد شد و يا درشرف حذف شدن است و شايد شما هم به اندازه ما از اين ابتكار عمل شگفت‎زده شده‎ايد. هرچند كه ظاهرا وزارت آموزش و پرورش بعد از شايع شدن اين خبر از در تكذيب آن در آمد، اما به قول قديمي‎ها تا نباشد چيزكي مردم نگويند چيزها! مثل تمام مواردي كه پس از شايع شدن اخبار، مسئولين آن را تكذيب كرده‎اند و البته بعد از مدتي هم به اجرا در آمده است.

شايد در نگاه نخست به ذهن بعضي ها برسد خب مگر اين زنگ انشاء چيست كه تعطيل كردنش اين همه اهميت داشته باشد؟ مخصوصا كه در سالهاي دور و نزديك برخي از معلمان خيلي باري به هرجهت آن را برگزار ‎كرده‎ و خروجي آن هم به نظر نمي‎رسيد چيز دندان گيري باشد.

ادامه ي مطلب...

(برچسب ها: زنگ انشاء ، معلمان انشاء، نويسندگان و انشاء، خاطرات دوره مدرسه، عناصر داستان، هنر داستان نويسي)

فصل خداحافظی با واپسین غول‎های ادبیات فرارسیده!

نویسندگان بزرگ در سن کهنسالی

غزل آريانپور

در خبرها می‎خوانیم که کارلوس فوئنتس، راهی بیمارستان شد،.هرچند که پس از انتشار این خبر سفارت مکزیک در فرانسه اعلام می‎کند که حال عمومی نویسنده بزرگ مکزیکی، خوب است....

در سالهای اخیر بسیاری از علاقمندان و صاحب‎نظران ادبیات به پایان دوران خلق شاهکارهای بزرگ، اشاره داشته‎اند. حقیقت اینجاست که شاخص‎ترین نویسندگان نسل‎های اخیر و حتی چهره‎هایی نظیر پل استر، هاراکی موراکامی، هرتامولر(لااقل به اعتبار جایزه‎ی نوبلش) و بسیاری دیگر، فاصله‎ای محسوس با نویسندگان نسل‎های پیش از خود دارند، آن غول‎هایی که هریک با آثارشان نه‎تنها دوره‎ای طلایی برای ادبیات کشورشان رقم زده و آن  را تحت سیطره‎ی خود در ‎آوردند، و همچنین از اعتباری دست نیافتنی و جهانی برخوردار شدند. کشوری که فخر ادبیاتش همینگوی بود و فاکنر، فیتس جرالد و سالینجر ، و یا این اواخر ریموند کارور حالا باید به اعتبار نویسنده‎ی متوسطی چون پل استر قناعت کند. در آلمان نویسندگان ریز و درشت زیادی پیداشده‎اند که آثار برخی قابل اعتنا نیز هست، اما آیا آنها را می‎توان در کنار هاینریش بل و یا گونتر گراس نشاند. آن  فرانسه که یک تنه به اندازه چند کشور نویسنده‎ی گردن کلفت داشت(!) کجاست؟ ژان ماری لوکلزیو ( به اعتبار نوبلش!)، پاتریک مودیانو ویا دیگر نویسندگان این سالها، در حد سایه‎های سارتر، کامو،دوبوار، سلین، پروست و..نیستند. آیا موراکامی ژاپنی را با همه سرو صدایی که به همراه داشته می‎توان با یوکیو میشیما مقایسه کرد؟….این حکایت در ادبیات جای‎جای جهان برقرار است.

ادامه ي مطلب...

برچسبها: , , , , ,

راهنماي كتاب (16): نگاهي به «ديدا»

آميزش تخيل و تاريخ

ابراهيم ميرقاسمي، ناشر: آموت، چاپ اول: 1389، شمارگان: 2200 نسخه، 255 صفحه، 5500 تومان

درباره نويسنده: متولد 1351، ساكن قزوين و كارمند يكي از ادارات دولتي‎ست،  پس از ديدا رماني مفصل در چهارصد صفحه با مضموني عاشقانه و فضايي غير تاريخي به نام «تاوان بي‎پايان عشق» را در آستانه انتشار دارد.

درباره كتاب:رمان نويسي در ايران با خلق آثاري در گونه تاريخي، آغاز شد، اين گونه دو سه دههاي در اوج بود و البته سرانجام هم نوبت نزول آن فرارسيد، چنان كه در دو دهه اخير گويي دوره احتضار رمان تاريخي بوده نه نويسندگان و نه مخاطبان رغبتي به اين دست رمان ها نشان نمي‎دهند.
ادامه نوشته

يك خبر خوب: يك سايت ادبي تازه

آنها دوان دوان مي آيند!

خبر خوب اينكه يك سايت ادبي تازه به اسم «مد و مه» به نشرييات الكترونيكي ادبي وطني اضافه مي‎شود، ظاهرا در غياب نشريات چاپي ادبي، مجلات الكترونيكي مي‎روند كه جاي خالي آنها را پر كنند. در همين جا با خير مقدم به اين دوستان كه چند وقتي‎ست درگير راه‎اندازي اين سايت هستند، آرزوي موفقيت براي آنها ميكنم، مخصوصا اينكه ابراز لطفي كرده و از پيشنهادات حقير استقبال و استفاده كردند و از طرف ديگر براي تست طراحي سايتشان هم قابل دانستند و  از مطالب منتشره در «ماني» استفاده كردند كه براي بنده افتخاري‎ست! قولهايي هم براي همكاري از من گرفتند كه با وجود اينكه ميدانم، تنها بازده معنوي دارند و بس پذيرفتم(!) چرا كه حركتشان را از سر عشق ديدم و البته فعلا هم كه دارند از جيب مايه مي‎گذارند، و تا آخر هم احتمالا همينگونه خواهد ماند. واقعاچه كسي فكر مي‎كند كار ادبيات كردن، آن هم به اين شكل بازده مالي داشته باشد. بنابراين ماهم قرار شد به قدر همت‎مان مطلب به آنها بدهيم، آب در آبكش كنيم و از اين جور كارها...!

اسم سايت هم زيباست و مرا ياد آن مجموعه داستان زيباي ابراهيم گلستان مي‎اندازد، پس انگيزه بيشتري براي همراهي با آن پيدا مي‎كنم، مخصوصا كه «مد و مه» راست كار آنهاست كه عشق ادبيات داستاني دارند.

فعلا از دست من همين معرفي مختصر بر ميآمد كه نوشتم، دبير سايت قول روزهاي اول مهرماه را داده كه اميدوارم به قولش عمل كند. شما هم تورو خدا همين حالا سري به آنجا بزنيد، سرو شكلش را ببينيد و در قسمت پيوندهايتان لينك بدهيد و يا در وبلاگتان آن را معرفي كنيد.اين حداقل كمكي‎ست كه امثال ما مي‎توانيم به اين بروبچه‎هاي علاقمند به ادبيات داستاني كه صادقانه پا وسط ميدان گذاشته‎اند داشته باشيم.

اين هم آدرس سايت ادبي «مد و مه» :  http://www.madomeh.com/

در آخر هم منتظر روزهاي آغازين مهر ماه باشيد كه «مد و مه» رسما آغاز به كار مي‎كند...

در هواي نوستالژي(1): در آستانه!

قدم زدن با كافكا در پراگ

حميد رضا اميدي سرور

«در هواي نوستالژي» قرارست، پاسخي باشد به دلتنگي‎هاي اين روزگار، از دريچه نگاه به گذشته، در اين واپسين سالهايي كه از جواني مانده، در اين سال و زمانهاي كه حكايت حس پيريست در جواني... در بيست سالگي مي‎پنداشتم كه وقت بسيار  است و سر آمدن اين سالها ناممكن و همواره نيز براين مدار خواهد گذشت. زندگي در پيش رو بود و گذشته بيش از آنكه تجربه عيني ما از زيستن باشد، تجربه ذهني ما بود از هم‎آغوشي خيال با روايت پيشسنيان از روزگاري كه سپري شده بود؛ و امروز اما هردو. چرا كه نيمي از زندگي را در پشت سر داريم و (خوشبينانه شايد) نيم ديگر را در پيش رو،  نگاه به گذشته معنايي ديگر يافته همراه با غم غربت، اندوه جاگذاشتن يادگارهايي كه امروز چون از دست رفته مي‎نمايند قدر و قيمتي يافتهاند.
ادامه نوشته

در حاشيه «وب نويسي» و فضاي بيمار مطبوعاتي

قلندراني كه نسلشان رو به انقراض است:

 يا چگونه ياد گرفتم  دست از نگراني بردارم و به وبلاگ عشق بورزم!


حميد رضا اميدي سرور

يكي از خوانندگان «ماني» كه متاسفانه خودش را معرفي نكرده و تنها به‎ذكر اين عنوان: «يكي از علاقمندان اين وبلاگ» بسنده كرده چند روز پيش پيغامي به اين مضمون براي آخرين پستي كه در ماني نوشتهام گذاشته است:

«دست مريزاد

يك سوال

چرا اين همه زحمت بر خودت هموار مي‌كني و اين مطالب به اين ارزشمندي را در وبلاگ مي‌گذاري؟ حيف نيست؟ چرا در نشريات چاپشان نمي‌كني ...؟»

پيغامي كه مرا به فكر واداشت، مخصوصا اينكه پيشتر چند نفري از دوستان نيز كم و بيش همين موضوع را پيشتر به من گوشزد كرده بودند. پيش خود فكر مي‎كنم، آيا فضاي مجازي جاي ارائه مطالب جديكه براي نوشتن آنها وقت زيادي مي‎گذاريم، نيست؟ به عبارت ديگر: آيا وبلاگ ارزش آن را ندارد كه مطلبي را كه قابليت چاپ هم دارند، براي اولين‎بار  در آنجا ارائه كرد؟

طرح چنين فرضي منوط به كم‎اهميت دانستن فضاي مجازي و رسانه‎هاي مرتبط با آن است و  پذيرش آن  بي‎شك تأثيري منفي بر  كيفيت وب‎نوشت‎ها دارد؛ وب‎نوشت‎هايي كه آنقدر رواج پيدا كرده‎ و چنان حجمي را در مبادلات نوشتاري، به خود اختصاص داده‎اند كه ديگر  نتوان به سادگي از كنار آنها گذشت. و اصلا خود اين وب نوشت‎ها  در آينده بر زبان و نثر ادبيات فارسي اثر خواهند گذاشت كه خود بحث جداگانه‎اي‎ست كه  يكي دو روز ديگر مطلبي در اينباره در همينجا خواهيد خواند.

رسمي‎ هست در دنياي مجازي و به‎ويژه وبلاگ‎ها كه اغلب مطالب نه تنها شتابزده نوشته مي‎شوند، بلكه پيداست نويسنده پيش از پست مطلب جديد خود، حتي وقت و يا  حوصله اينكه يك دور نوشته خودرا بخواند، نداشته، بنابراين با وجود تواناييي‎هاي احتمالي نويسنده مطلب،  اين شتابزدگي باعث بروز غلط‎هاي فاحش تايپي و غير تايپي مي‎شود و يا اينكه نوشتهها آنقدر كوتاه است كه پيداست نوسينده از سر بي‎حوصلگي بسيار كلي‎گويانه و البته بدون پرداختي جامع و كامل به سوژه مورد نظرش پرداخته؛ مخصوصا اينكه چون در اينجا از دبير و سردبير خبري نيست كه نوشته را بخوانند و در صورت پايين بودن كيفيت از چاپ آن صرف نظر كنند،  پس دقت عمل به حداقل مي‎رسد و طرف هر مطلبي با هر كيفيتي را در و بلاگ خود منتشر مي‎كند...

ادامه نوشته

راهنماي كتاب (15): نگاهي به «طاهره طاهره‎ي عزيزم» نامه‎هاي غلامحسين ساعدي

عشق سالهاي سبز *

حميد رضا اميدي سرور

خواندن نامه‎هاي عاشقانه ساعدي يك فرصت استثنايي‎ست، نه فقط به‎خاطر آنكه چهره‎اي تازه از «ساعديعاشق» به ما نشان مي‎دهد، كسي كه از قضا داستانهايش، بيش از آنكه عاشقانه باشند، دارايه مايه‎هاي سياسي و اجتماعي ‎هستند و هيچگاه بدين صفت بازتاب دهندهي وجهه پررنگ و پنهان زندگي او كه حالا بر ما آشكارشده، نبوده‎اند. ساعدي آنجا هم كه اشاراتي به عشق داشته، داراي تصويري كاملا متفاوت با آنچه در اين كتاب شاهد هستيم بوده است. رابطه‎اي كه به عشق‎هاي اساطيري در ادبيات ما پهلو مي‎زند و به سان آنها نيز سرانجامي تلخ، جز جدايي برايش نمي‎توان متصور بود. گويي ساعدي خود شخصيت اصلي عاشقانه‎ترين داستان زندگي‎اش بوده و  جملاتي  اين چنين‎ را كه بازتاب دروني‎ترين عواطف عاشقانه‎ي اوست تنها نثار معشوق خود مي‎كند، و جز اين، حتي در قالب داستانهايي كه به عشق پرداخته، به كاربردن چنين الفاظي را نه مجاز مي‎دانسته و نه ارضايش مي‎كرده...

ادامه مطلب...

(برچسب ها: غلامحسين ساعدي، طاهره كوزه گراني، نشر مشكي، حامد احمدي، نامه هاي ساعدي)

مولود حرامزاده اي بنام كتاب الكترونيك

دنياي بي‎كتاب فردا، عجب دنياي گندي خواهد بود!

حميد رضا اميدي سرور

آدم اين روزگار كه وقت كم دارد و يك سر و هزار سودا و دل مشغولي، در يك آن چند كار را باهم پيش مي‎برد. همين چند ساعت پيش نشسته بودم به گپ و گفت با يكي از دوستان، فسيلي چون من كه پا به پاي دنيا پيش نيامده حين صحبت تمام و كمال توجه‎ام به آن دوست معطوف بود، برخلاف من او كه  لبتاب كوچكش(نت بوك) را هميشه زير بغل دارد و آنلاين با دنياي مجازي‎ست، در حين صحبت بامن سر به داخل مانيتور كشيده و هم درگير كار خودش بود و هم  مشغول گپ با من. در ميان صحبت‎هاي دوستانه خواندن كتابي را به او پيشنهاد كردم كه از قضا آن را كه را به همراه داشتم، كتاب را روي ميز كنار دستش گذاشتم، او كه  گويي  از يك سو مشغول سير و سفر در دنياي مجازي بود و درهمين حين هم با يكي دونفرهم مشغول امر مهم چت كردن، بدون اينكه سر از مانيتور لبتاب كوچكش بردارد و به كتاب نگاه كند، گفت: نسخه الكترونيكي آن را نداري؟ اين جوري راحت ترم!

ادامه نوشته

يادي از «كتابهاي طلايي» انتشارات امير كبير

خاطرههاي رنگين كودكي، از پنجره «كتابهاي طلايي»

حميد رضا اميدي سرور

آن دسته از بچه‎هاي اهل كتابي كه دوران كودكي و نوجواني‎شان مصادف بود با سالهاي آغازين دهه چهل و يا دو دهه بعد از آن، احتمالا نه تنها كتابهاي طلايي را بهخوبي به ياد دارند، بلكه خاطره دمخور بودن با اين كتابهاي دوست داشتني و جذاب، حالا جزو يادبود‎هاي نوستالژيك آنها از روزگار كودكي به حساب مي‎آيد. كتابهايي كه دربالاي جلد همه‎ي آنها نواري طلايي بود و طرح دايرهاي كه نام كتاب درآن حك مي‎شد؛ صفحه آخر و پشت جلد آن نيز دو كودك در حال كتابخواندن داشت. دختربچه‎اي نشسته روي صندلي، دربالاي صفحه و پسربچهاي نيز در پايين صفحه. كتاب را كه ورق مي‎زدي صفحه اول تصوير سه بچه بود كه هميشه در حال آويختن پردهاي بودند! به مانند پرده سينما شايد، يكي‎شان دختر بچه‎‎اي بود كه گوشه پرده را گرفته، و آنطرف تصوير هم دو پسر بودند، يكي دربالاي نردبان و در حال محكم كردن پرده و ديگري هم هميشه نردبان را نگاه داشته بود. روي پرده اما هربار نام داستان تازهاي نقش مي‎بست. اين تصوير نقاشي شده، پرده‎ي اول همه‎ي كتابهاي طلايي بود... و اين شايد براي شما نيز تصويري آشنا باشد كه آن را بارها در دوره كودكي ديده و دوره كرده ايد، اگر اينطور نيست حكايتش را بخوانيد كه خواندني‎ست...

ادامه‎ي مطلب...

(برچسب ها: كتاب هاي طلايي، انتشارات امير كبير، كتاب هاي شكوفه، عبدالرحيم جعفري، فرانكلين)

نگاهي به حاشيه و متن رمان «لات» اثر قاسم لاربن

چرا مصدق از لاتِ لاربن حمايت كرد؟

حميد رضا اميدي سرور

مدخل

اين نوشته درباره نويسنده‎اي‎ست كه انتشار رمان لات به قلم او در سال 1326، با استقبال نسبي همراه شد. مطالبي كه در تحسين اين رمان و البته رويكرد انتقادي و اجتماعي نويسنده درمطبوعات آن روزگار منتشر شد، شهرتي نسبي را نيز  براي قاسم لاربن، نويسنده اين رمان به همراه آورد، اما اين شهرت تداوم نيافت و با وجود اينكه لاربن به شكلي شگفت‎آور، نزديك به هفت دهه به انتشار  داستان‎ها و يا اشعارش پرداخت، هيچگاه  نتوانست آن توفيق را تكرار كند، و همواره نويسنده‎اي ناشناحته و در حاشيه بود كه آثارش مهجور ماند. حتي حسن مير عابديني در صد سال داستان نويسي‎اش نيز ذكر قابل اشاره‎اي از او نكرده است، جز در جلد سوم و در بخش پي‎نوشت‎ها كه ماجراي ابراز لطف دكتر مصدق به رمان لات را  به نقل از مقاله‎اي ديگر (به قلم علي اكبر كسمايي) نقل كرده است. اما از آنجا كه منبع مير عابديني داراي اطلاعات مخدوشي بود، او را نيز به اشتباه انداخته است. 

ادامه مطلب ...

(برچسب ها: قاسم لاربن، رمان لات، دكتر محمد مصدق، رمان اجتماعي، تهران مخوف، كودتاي 28 مرداد، حسن مير عابديني، صدسال داستان نويسي)

در حاشيه كمبود منابع اطلاعات تاريخي در ادبيات داستاني معاصر

در اهميت «لاربن» بودن يا

گشتيم نبود، نگرد نيست!


حميد رضا اميدي سرور

 اگر در صد سال داستاننويسي حسن مير عابديني نگاه كنيد، در اين تاريخ پر و پيمان و ارزشمند - كه مي‎توانست پر و پيمان‎تر هم باشد -به اندازه يك پاراگراف مطلب درباره كيفيت و چگونگي آثار قاسم لاربن مطلب پيدا نمي‎كنيد. نكته‎اي كه در مورد نويسندگان ديگري هم مصداق پيدا مي كند. البته نه اينكه اسم او اصلا نيامده باشد كه آمده، نيم صفحهاي هم درباره او نوشته شده كه آن هم به دليل ماجراي ابراز لطف بزرگ‎مردي چون دكتر مصدق درباره رمان لات اثر لاربن بوده، اما سواي اين ديگر اشاره مختصر، چيز ديگري نيست كه مي‎توانست باشد. لااقل اينكه آثار لاربن با همه اما و اگرهايشان، سر جمع به دلايل درون متني و برون متني به اندازه‎اي هستند كه درباره‎شان لااقل يكي دو صفحه‎اي نوشت...
ادامه نوشته

نگاهي به كتاب «اينك انسان» اثر فردريش ويلهم نيچه

شكست سكوت

 


حمیدرضا امیدی سرور
جهان پس از فرويد، نيچه و ماركس ديگر آن جهان پيشين نبود.
تأثيرگذاري شديد آرا و نظريات اين 3 نفر باتوجه به كيفيت فراگير و پويايي كه داشتند، افق‌هاي مختلفي را در نور ديدند، مرزبندي حوزه‌ها را پس زدند و آنها را دگرگون ساختند. از اين پس رد آنها را در هر كجا و به نوعي مي‌شد رديابي كرد. اين تاثيرگذاري الزاماً مثبت و سازنده نبود، چرا كه بهره‌مندي از آنها همواره با نيت‌هاي انسان درست همراه نبود...
ادامه نوشته

راهنماي كتاب(14): «تابستان همان سال» اثر ناصر تقوايي

نخستين داستانهاي اصيل كارگري در ايران

تابستان همان سال (مجموعه هشت داستان پيوسته)

حميد رضا اميدي سرور

اگر ناصر تقوايي فيلمساز نمي‎شد، مي‎توانست يكي از بهترين نويسندگان نسل خود باشد، در اين شك نكنيد،  همين داستانهاي كوتاه و انگشت‎شماري كه در مجموعه داستان «تابستان همان سال» منتشر كرده وچند داستان كوتاه ديگر كه درنشريات و جنگهاي آن روزگار درآمده‎اند، گواهي مستدل براي اثبات چنين حكمي‎ست. كسي كه اگر چه از جمله نويسندگان شاخص ادبيات داستاني ايران نشد، اما در عوض در جايگاه يكي از فيلمسازان برجسته تاريخ سينماي ايران نشست؛ و در عين حال با همين چند داستان هم چنان اعتباري كسب كرد كه اگر بخواهيم از ادبيات داستاني ايران در نيمه دوم دهه چهل و يا ادبيات داستاني كارگري در ايران سخن بگوييم،  نمي‎توان از كنار داستانهاي او به سادگي گذشت...

ادامه‎ي مطلب...

( برچسب ها: ادبيات كارگري، تابستان همان سال، ناصر تقوايي، ابراهيم گلستان، ادبيات داستاني دهه چهل، جلال آل احمد )

راهنماي كتاب(13):نگاهي به كتاب «پيش درآمدي بر فيلم» اثر ويليام اچ فيليپس

سر در آوردن از كار سينما

يا همه آنچه بايد درباره سينما بدانيد

حميد رضا اميدي سرور

«سينما چيست؟» شكي نيست اين سوال در طول سالهاي دور و نزديك بارها  به گوش شما خورده و در مقالات و كتاب‎هايي سينمايي به اشكال مختلف مطرح و مورد بررسي قرار گرفته است. مخصوصا آنكه  اين جمله يادآور عنوان كتاب معروفي‎ست از آندره بازن منتقد و نظريهپرداز معروف فرانسوي،كه امروز جزو يكي از متون كلاسيك و كليدي سينما به حساب مي‎آيد.  اما به راستي سينما چيست؟ آيا صرفا رسانه‎اي‎ست سرگميساز و فيلم‎ها ارزشي ديگري نداشته و به همين دليل قابل بررسي و مطالعه نيستند؟

ادامه‎ي مطلب...


برچسبها: , , , , ,

دوم مرداد دهمين سالگرد درگذشت بزرگترين شاعر معاصر

به ياد احمد شاملو

بالاتر از هر بلند و بالايي

هنگامي كه احمد شاملو را به بيمارستان ايرانمهر بردند، چند وقتي از بستري شدن هوشنگ گلشيري در آنجا مي‎گذشت. روايت مي‎كنند شاعر بزرگ خواست  كه او را به ديدار دوست قديمي اش ببرند. ديدار آنها به تمامي در سكوت گذشت، وضع جسمي گلشيري روبه وخامت گذاشته بود و توان سخن گفتن نداشت.  چند روز بعد هنگامي كه احوال گلشيري بهتر شد خواست كه او را به ملاقات شاملو ببرند، اما اين ديدار آنها نيز در سكوت گذشت. اين بار شاعر بزرگ وضع جسمياش به گونه‎اي بود كه توان سخن گفتن نداشت. مدتي بعد بيمارستان ايرانمهر كه افتخار پذيرايي از دو بزرگ مرد ادبيات معاصر را داشت، شاهد جمع علاقمنداني بود كه براي وداع با اين بزرگان در مقابل بيمارستانها جمع شدند. ابتدا گلشيري با زندگي وداع كرد و با فاصله كمي احمد شاملو...

ادامه نوشته