راهنماي كتاب (16): نگاهي به «ديدا»
آميزش تاريخ و تخيل
ابراهيم ميرقاسمي، ناشر: آموت، چاپ اول: 1389، شمارگان: 2200 نسخه، 255 صفحه، 5500 تومان
درباره نويسنده:
متولد 1351، ساكن قزوين و كارمند يكي از ادارات دولتيست، پس از ديدا رماني مفصل در چهارصد صفحه با مضموني عاشقانه و فضايي غير تاريخي به نام «تاوان بيپايان عشق» را در آستانه انتشار دارد.
درباره كتاب:
رمان نويسي در ايران با خلق آثاري در گونه تاريخي، آغاز شد، اين گونه دو سه دههاي در اوج بود و البته سرانجام هم نوبت نزول آن فرارسيد، چنان كه در دو دهه اخير گويي دوره احتضار رمان تاريخي بوده نه نويسندگان و نه مخاطبان رغبتي به اين دست رمان ها نشان نميدهند. اگر در بازار فعلي كتاب هنوز كشش اندكي نسبت به رمانهاي تاريخي باقي مانده باشد، نسبت به همان آثار نام آشناييست كه از عمر اغلب آن ها قريب نيم قرن مي گذرد و نام و نشان نويسندگاني يا مترجماني چون ذبيح الله منصوري، زماني آشتياني و از اين دست را يدك ميكشند. اين كه در چنين احوالي يك نويسنده در نخستين كارش به سراغ اين گونه فراموش شده ميرود، خود اتفاقي فرخندهاست و از سوي ديگر اينكه ميكوشد به سبك و سياقي متفاوت با پيشينيان و با اسلوب كم و بيش تازهاي در داستاننويسي تاريخي كسب تجربه كند و روايتي جذاب از يك دوره تاريخي را پيش روي مخاطب امروز بگذارد، في نفسه با قدري جسارت همراه است، چرا كه هيچ بعيد نيست شكست تلخي را در كارنامه اين نويسنده (ابراهيم ميرقاسمي) در همان گام نخست به يادگار بگذارد. ا
ين نكته را نبايد از نظر دور داشت كه اگر قرار است در ادبيات داستاني رونقي باشد، حاصل تنوع گونهها و باز بودن دست مخاطبان در انتخاب آثاري مطابق پسند و ذوق خودشان است و همچنين شكستن اين تصور براي مخاطب امروز كه همه آثار تاريخي واجد رنگ و بويي از كهنگي هستند و اصولا دوره اين نوع رمان ها سر آمده است. بنابر اين كار ابراهيم ميرقاسمي در ديدا، خواه ناخواه واجد يكسري ويژگيهاي برون متني ميشود كه برخي از آن ها اشاره شد. اما فارغ از اين مسئله بايد به حسن سليقه او در نزديك شدن به يك ماجراي واقعي و تاريخي (يعني ماجراي رشادتهاي طاهر ذواليمينين، شرح مبارزات، پيوستن او به حلقه جوانمردان و...) اشاره كرد.
نويسنده در پرداختن به اين چهره تاريخي به سراغ زوايايي از شخصيت او رفته كه در كتابها و روايتهاي تاريخي بدان كمتر پرداخته شده است و آن چيزي نيست جز رابطه عاطفي و عشقي او با زني به نام ديدا؛ بنابراين رمان ديدا حتي براي كساني كه از زندگي طاهر هم اطلاع داشته باشند از وجوهي تازه برخوردار شده است. اين عشق كه با كاميابي همراه نبوده در رمان به سبك آنچه در ادبيات كلاسيك ايران سابقه دارد، پرداخته شده، يعني اين كه ما در ديدا با تصوير معشوقي كامل و البته دست نيافتني روبه رو هستيم. حالا چه باك كه ميرقاسمي در پرورش و تصوير اين شخصيت و شرح ماجراي عاشقانه او با طاهر، يكسره به تخيل خود متكي بوده كه اين آميختن خيال با واقعيت و آوردن آن به ساحت رمان اگرچه حالي از ضعف نيست، اما در مجموع پذيرفتني از كار درآمده است.
اما نويسنده همانقدر كه در آميختن خيال و واقعيت و ساختن شخصيتها در جهان رمان موفق بوده، در پرورش ساختار رمان موفق نبوده، نبايد اين نكته را ناگفته گذاشت كه پارهاي حاشيه رويها و يا وزن دادن به شخصيتهايي كه در ادامه حضوري متناسب با اين وزن ندارند؛ و همچنين پرداختي موجز به نكتههايي كه بايد مكث بيشتري روي آن ها ميشده و برعكس، تمركز زيادي روي چيزهايي كه در ساختار رمان ضرورتي نداشته تا اندازهاي به انسجام و يكدستي رمان ضربه زده است. براي نمونه نويسنده در آغاز روي شخصيت حمزه آذرك تأكيد كرده و به مظالم و وحشيگري او پردازد، همچنين به كينه طاهرنسبت به او و چنين و چنان بودن رويارويي آن ها. اما در ادامه برخلاف انتظاري كه اين مقدمه چيني به وجود آورده و مخاطب ميپندارد قرار است شاهد يك رويارويي و تقابل پر كشش باشد، در چند خط سرانجام اين رويارويي و شكست حمزه را به مخاطب اعلام كرده و از آن ميگذرد. گويي چنان نويسنده براي رسيدن به داستان عشقي خود عجله داشته كه حوصلهاي براي پرداخت و پرورش يكدست اين بخشها از خود نشان نداده و ذوقي به كار نبرده است.
ميرقاسمي در روايت اين داستان، از لحن و زباني متناسب با مضمون تاريخي استفاده كرده است كه خواننده امروز با آن بيگانه نيست و به ويژه مخاطبان جوان را پس نميزند، كافيست تنها حوصله به خرج دهند و 30-20 صفحه اول كتاب را بخوانند؛ بعد از آن ديگر خودشان با علاقه آن را دنبال خواهند كرد. نثر رمان، نثري ساده و كم و بيش پاكيزه است كه متاثر از فضاي تاريخي آن، گاه از ويژگيهاي آركاييك برخوردار ميشود، اما نه آنقدر پر رنگ كه با نثر معيار امروز فاصله گرفته و خوانش آن را براي مخاطب عام دشوار كند، در واقع نويسنده با گوشه چشمي به هردو وجه، ميكوشد تعادلي در اين ميان به وجود آورد.
سرانجام اين كه نويسنده در به خدمت گرفتن عناصر روايي در سير حركت رو به جلوي رمان و برقراري منطق علي و معلولي ميان اتفاقها و ارائه بافتي حادثه محور، پركشش و مبتني بر تعليق در طول داستان، با توفيق نسبي همراه بوده و بنابراين از ديدا اثري خواندني و سرگرم كننده براي مخاطب تدارك ديده است.
- كوتاه شده اين نوشته در مجله الف شماره پنجم صفحه 44-45 منتشر شده است.
نوشتن يعني نوميدي مطلق... ويرجينا وولف