نگاهي به فيلمهاي زمهرير، لطفا مزاهم نشويد! و كيميا و خاك
![]() |
جشنواره بيست و هشتم براي هيچيك از فيلمسازاني كه آثارشان در آن به نمايش در آمد، به اندازه علي رويينتن حوادث تلخ و ناگوار بههمراه نداشت
مخصوصا كه او و همكارانش، با آن همه ستاره و هزينه سنگيني كه پاي فيلم گذاشته شده به اين باور رسيده بودند كه كاري متفاوت و متضمن نگاهي نو به آدمها و رخدادهاي سالهاي جنگ داشتهاند و همين نگاه متفاوت و رويكرد جسورانه هم باعث گرفتاري فيلم در مميزي شده است! اخبار و شايعات پيرامون فيلم، قبل از جشنواره آنقدر بالا گرفته بود كه سانس نمايش اين فيلم در سالن رسانههاي گروهي يكي از شلوغترين سانسها شد و با وجود ظرفيت بالاي سالن، برخي براي نشستن، جا پيدا نكردند.
در شكلگيري فضاي رسانهاي پيرامون فيلم البته سازندگان زمهرير نقش بسياري داشتند و نهايتا شانس خوبي هم به آنها داده شد تا فيلم براي منتقدان و مطبوعاتيها به نمايش درايد و درصورت جلب توجه و حمايتهاي احتمالي آنان، شايد مشكلات فيلم به لحاظ مميزي تا حد زيادي مرتفع ميشد. اما نتيجه كار كاملا برعكس بود. واكنشهاي منفي به فيلم از همان زماني كه فيلم در حال نمايش بود شروع شد و تا جلسه مطبوعاتي آن هم ادامه پيدا كرد كه شرح مفصلش در مطبوعات آمده و سرانجام آن شب، كسي كه بسيار نااميد از مركز همايشهاي برج ميلاد بيرون رفت، رويينتن بود كه تمام تصوراتش نقش بر آب شده بود.
بي تعارف بايد پذيرفت كه زمهرير فيلم خوبي نيست، دلايل آن هم درخود فيلم فراوان است، اما با اين وصف نبايد نا گفته گذاشت كه برخي از كساني كه نسبت به فيلم واكنش نشان دادند (در همان جلسه مطبوعاتي يا بعد در قالب نامه سرگشاده و...) در اين زمينه كمي افراط كردند؛ هرچند كه مقدار زيادي از آن به واسطه اصرار و دفاع بيجاي سازندگان زمهرير بود كه شايد بهدليل اعتماد به نفسشان زير بار ضعفهاي فيلم نميرفتند!
زمهرير يك شروع خوب دارد؛ همان تيتراژ فيلم كه به مدد موسيقي زيباي مجيد انتظامي، نوع معرفي عوامل و اجراي خوب تيتراژ، تاثيرگذار در آمده و ميتوانست نويددهنده تماشاي يك فيلم خوب باشد. اما وقتي تيتراژ تمام شده و فيلم شروع ميشود، در صحنه جشن گرفتن بر سر مزار يكي از شهدا، تمام اين تصور و انتظار فرو ميريزد و متأسفانه هرچه فيلم پيش ميرود بدتر و بدتر ميشود و از نيمه به بعد در صحنههاي مربوط به جبهه به اوج خود ميرسد. سكانس اول فيلم كم و بيش تمام آن مشكلات اساسي را كه فيلم از آن رنج ميبرد در خود دارد. واكنش مامور زن به آنان، پرداختي بسيار اغراقآميز دارد و واكنش دختر شهيد (شخصيت اصلي فيلم) به او نيز بسيار شعاري است. شعار و اغراق دو مشكلي هستند كه بسياري از صحنههاي فيلم بدان مبتلاست.
در سكانس بعدي هم كه دختر فيلمنامهاي را به يك مدير دولتي ارائه كرده همين شعار و اغراق در حرفها و واكنشهاي هردو ديده ميشود و حتي صحنه بعد كه دختر در حالي كه خرامان راه ميرود فيلمنامه خود را ورق ورق كرده و خيلي نمايشي برگهها را به دور و اطراف خود پرت ميكند.َ به صحنه بعدي هم برويم حكايت همين است و بعدي نيز همين و الي آخر... ؛فقط ميزان اغراق و شعار آن كم و زياد ميشود.
حتي اگر صرفنظر كنيم از مضمون فيلم و نوع نگاه آن كه آيا در دفاع از ارزشهاست يا زير سؤال بردن و لطمه زدن به آنها و... فيلم در بازگويي و روايت دستمايه خود بهصورتي پذيرفتني و ملموس در دنياي خود فيلم ناتوان است.
لااقل اين را همه ميدانيم كه سينما رسانهاي آن قدر توانا و تاثيرگذار هست كه به مدد آن بتوان غيرواقعيترين رخدادها را در دنياي فيلم واقعي نشان داد، اما لا اقل فيلمساز نتوانسته از اين قدرت و توانايي براي قبولاندن اتفاقات فيلم استفاده كند. با اين فرض بيش از مضمون فيلم، نحوه پرداخت يا تلقي فيلمساز از آن دچار مشكل است؛ حال بماند كه طرح چنين مضاميني ضدارزش هست يا نه؟
بهخصوص اينكه هرنگاه تازهاي و طرح مسائلي كه پيش از اين گفته نشده دليل جسارت نيست و لااقل در اين فيلم اصرار سازندگان بر نگاه متفاوت، نو و يا جسورانه باعث پرت افتادن از اصل ماجرا و زدن به جاده خاكيشده و نهايتا موقعيت و آدمهاي عجيب و غريبي را پيش روي مخاطب گذاشته كه نميدانيم نمايش آنها را به حساب سهلانگاري بايد گذاشت يا نو آوري؟ نگاهي به شكل و شمايل رضا رويگري در هيأت نوازنده دورهگرد بيندازيد، ايضا شخصيتهايي كه نقش آنها را محمد متوسلاني، اكبر عبدي و ديگران بازي ميكنند. بيترديد رويين تن زحمت زيادي براي ساخت فيلم كشيده، سعي كرده تا حد امكان چيزي براي فيلم كم نگذارد، از هزينه كردن تا جذب بازيگر چهره يا وسواسي كه در ساخت فيلم بهويژه صحنههاي جنگي آن داشته است و... اما همه اين زحمتها بهدليل همين تلقي اشتباه در باره نگاه تازه و نوآوري به باد رفتهاست.
لطفا مزاحم نشويد!
همكاري با فيلمساز بزرگي همچون رخشان بني اعتماد در كنار همه محاسني كه ميتواند داشته باشد، از يك مسئله بزرگ هم برخوردار است كه خواه ناخواه هر فيلمسازي كه جزو نامهاي تازه محسوب ميشود را ميتواند تحتتأثير قرار دهد. اينكه محسن عبدالوهاب چقدر در ساخته شدن فيلمهاي گيلانه و خون بازي نقش داشته است دقيقا روشن نيست، اما آنچه روشن است اين نقش كم يا زياد تحت الشعاع و زير سايه نام رخشان بني اعتماد قرار گرفته است. وقتي كه فيلم عبدالوهاب توسط گردانندگان جشنواره در بخش مسابقه فيلمهاي اول قرار ميگيرد، ميزان و شدت تاثير اين مسئله پيداست.
به هرحال چه «لطفا مزاحم نشويد» را سومين فيلم او به حساب آوريم و چه آن را نخستين تجربه او بناميم، فرق چندان مهمي نخواهد داشت. مهم ارزشهايي است كه در فيلم ميتوان سراغ گرفت و با اتكا به همين مسئله ميتوان گفت كه نقش او در همكاريهايي كه با رخشان بنياعتماد داشته بهنظر كمرنگ نيز نبوده! نوع نگاه عبدالوهاب به دستمايهاي كه براي كار برگزيده، به شكلي محسوس داراي نزديكيهايي به نوع نگاه بني اعتماد است، بهويژه رويكرد اجتماعي گرايانه و توجه او به جزئيات و لايههاي زيرين اثر و نهايتا پرداخت و لحن واقع گرايانه و پرداخت مستند - داستاني او.
او در فيلم خود با چند برش كوتاه روي چند موقعيت كم و بيش ساده دست گذاشته كه نمونههاي مشابه آن را در دور و اطراف خود به اشكال گوناگون ميتوان ديد. فيلم از 3 قصه جداگانه برخوردار است كه با پاساژهايي در انتهاي هريك از اين بخشها به ابتداي ديگري وصل ميشود؛ شيوهاي كه چندان تازه هم به حساب نميآيد و البته فيلمساز هم تاكيد خاصي روي آن نداشته و كاركردي جز همين وصل كردن اين برشها در امتداد هم نداشته است.
اما آنچه اين سه برش يا سه اپيزود را در واقع به هم متصل و در امتداد هم قرار ميدهد ارتباط دروني اين ماجرا هاست كه در هر سه، فيلمساز با نگاهي واقعگرا و اجتماعينگر به واكاوي آدمها و موقعيتها پرداخته است؛ موقعيتهايي كه حاصل زندگي در كلانشهري است به نام تهران و بازتاب مناسبتهاي حاكم بر آن در زندگي آدمهايي از سنخها و جنسهاي مختلف. يك روحاني كه دفترخانه خود را به تهران آورده تا به كار خود گسترش بدهد، اما باورهاي اخلاقي اش با چنين مقصودي سازگار نيست و بعد هم به اين نتيجه ميرسد كه از يكسري مسائلي كه براي آن آموزش ديده، بسيار دور افتاده است.
و باز روزنامه نگار جواني كه براي بهدست آوردن شرايط ايدهآل خود به لحاظ مالي پا در جايگاه يك مجري تلويزيوني محبوب گذاشته و براي حفظ آن مجبور است به چيزي كه نيست تظاهر كند و همين مسأله بر زندگي خانوادگياش تاثير گذاشته و در كنار اينها مردجواني كه تصميم به ازدواج موقت با زن ميانسال و متمولي دارد، البته با تظاهر به عشقي كه وجود ندارد و... . اگر كمي چشم باز كنيم و به دور و اطراف خود نگاه كنيم ميبينيم چندان هم دور از ذهن نيست اگر آن زوج پير قصه سوم، اعتماد نميكنند در خانه خود را روي كسي باز كنند، حتي جواني كه با يك نوزاد به همراهش براي تعمير تلويزيون آنها آمده است... .
بيگانگان-كيميا و خاك
پركارترين فيلمساز جشنواره امسال، آثاري را ارائه كرده بود كه با توجه به فيلمهاي متفاوتي كه در سالهاي اخير از او شاهد بودهايم، انتظار چنين آثاري از او دور از ذهن بهنظر ميرسيد. نه در مضمون و نه در پرداخت سينمايي، در واقع رويكرد نه چندان قصه محور او و فرمهاي متفاوت در اين دو فيلم جاي خود را به آثاري كاملاً قصه محور با پرداختهاي سينمايي متعارف داده كه هيچيك هم امتياز چنداني را براي كارنامه او به همراه نميآورند بهگونهاي كه بدون هيچ ترديدي ميتوان فيلمهاي قبلي او را كم و بيش آثار بهتري به حساب آورد، در حالي كه در هر دو اين فيلمها پيداست رافعي وقت و زحمت زيادي كشيده است، مخصوصا اينكه هردو به نوعي جزو آثار تاريخي محسوب ميشوند.
ساخت چنين آثاري دشواريهاي خاص خود را دارد، حتي اگر قرار باشد فيلمي درباره انقلاب ايران در 30 سال پيش بسازيم، آن هم با دستمايهاي بيشتر خياباني در حالي كه شهر تهران در طول اين سالها بسيار دگرگون شده، نوع پوشش و ظاهر آدمها نيز تغيير زيادي كرده است و از آنجايي كه همه با فيلم، عكسها و اسناد مختلف با حال و هواي آن دوران آشنا هستند و كوچكترين بيدقتي ميتواند توي ذوق بزند، حتي در حد پلاكهاي جديد ماشينها كه جايگزين پلاكهاي قبلي شده و اگر از حق نگذريم رافعي در هر دو فيلم خود تا حد امكان سعي كرده بود روي اين جزئيات تمركز كرده و چيزي را از قلم نيندازد. بنابراين لااقل در مورد كيميا و خاك ميتوان گفت كه طراحي صحنه و فضاسازيها تا حدي موفق بوده است، مخصوصا اگر كنار نمونههاي مشابه بگذاريم كه كج سليقگي و سهلانگاري از همه جاي آنها داد ميزند.
مشكل هردوي فيلمها درفيلمنامه است كه خواه ناخواه تاثيرش را روي ديگر
جنبهها نيز گذاشته است، حال در بيگانگان بيشتر در كيميا و خاك كمتر.
بيگانگان با عنايت به دكتر ژيواگو ميخواهد با دستمايه قرار دادن داستاني
عشقي گوشه چشمي به تاريخ و مبارزات مردم فلسطين داشته باشد.فيلم در 2 زمان
حال و گذشته بهطور موازي پيش ميرود با
2 داستان عشقي كه بستر
پرداختن به خرده روايتهاي ديگر را ميسازند، اما از آنجا كه در هردو زمان
رابطه عشقي سست از كار در آمده شاخههاي فرعي داستان هم منطق درستي پيدا
نكرده و با ريتمي كند و بيحس وحال، ملال انگيز از كار در آمدهاند.
اما كيميا و خاك در مجموع كار قابل دفاعتري از كار در آمده است. هرچند كه در اين ميان تعدد شخصيتها باعث شده است كه آدمها و نوع رابطه آنها مبهم بماند، پيش بردن 5 خط داستاني بهطور موازي و با اين حجم حادثه كه ظرفيت بسيار خوبي براي تدارك ديدن فيلمي جذاب با ضرباهنگ تند را داشته است، اما متأسفانه در عمل كند و بدون بار دراماتيك قابل انتظار از كار در آمده؛ از طرفي لااقل در مورد چند شخصيت، مخصوصا آن زنداني كه همه، تصور خيانت و لو دادن مبارزان را درموردش دارند، احتياج به تمركز و پرورش بيشتر داشته اما تعدد ماجراها و آدمها عملا مانع از آن شده و در نهايت فيلم هم از آن انسجام مورد انتظار دور افتاده است.

نوشتن يعني نوميدي مطلق... ويرجينا وولف