سینماگران در اردوگاه نامزدهای انتخاباتی
سینماگران در اردوگاه نامزدهای انتخاباتی
هنر در خدمت سیاست
تیرداد حسینی هروی
هرچند برخی طبق یک اصل قدیمی و البته ایدهآلگرایانه بر این عقیدهاند که روشنفکران و یا حتی چهرههای محبوب مردمی، باید بیرون از حوزه قدرت و منازعات جناحهای سیاسی بایستند، اما این روزها، چنین اصول و قواعدی چندان جدی گرفته نمیشود. دیگر نه از آن روشنفکران متعهد قدیمی خبری است که حق انتقاد از جناحهای مختلف سیاسی را برای خود محفوظ میدارند و نه از آن چهرههای محبوبی که حاضر نیستند محبوبیت و اعتبار خود را به نفع یک حزب یا گروه خرج کنند. البته این بدان معنا نیست که این چهرهها نباید دارای نظر سیاسی باشند، بلکه بحث بر سر اعلام آن است؛ چراکه ایستادن در کنار هر یک از این طرفهای سیاسی، طرفداران رقیب را ناراحت خواهد کرد. همانگونه که در دیگر کشورها نیز از متفکران گرفته تا هنرمندان، ورزشکاران، ستارههای سینما و... وارد میدان منازعات سیاسی شده و جانبداری خود را از یک حزب یا یک فرد اعلام میدارند، در ایران نیز شاهد این مسئله هستیم. امسال همچون گذشته، پای این چهرهها به میدان مبارزات انتخاباتی باز شد و با اعلام حمایت خود از یک کاندیدا، سعی کردند با استفاده از محبوبیتشان، در سرازیر شدن رأیها به نفع کاندیدای خود سهمی داشته باشد.
اما اینکه واقعا چنین چهرههایی، چقدر در میزان جذب آراء نقش دارند، روشن نیست. شاید جذب این چهرهها به اردوگاه هریک از کاندیداها، بتواند تا حدی در مشروعیت بخشیدن آنها در نظر عامه مردم مؤثر باشد. لااقل این مسئله، آنقدر مؤثر هست که گاه شاهد رقابتهای آشکاری در جذب و یا حتی مصادره این چهرهها به جمع طرفداران یک کاندیدا هستیم، تا حدی که گاه پای شایعه و خبرسازی به میان آمده و برخی از این چهرهها وادار میشوند، اخبار مربوط به جانبداری خویش از کاندیداها را تکذیب کنند.
به هرحال، در دهمین دوره انتخابات ریاستجمهوری نیز اهالی سینما، نویسندگان، ورزشکاران و دیگر چهرههایی که از محبوبیتی نسبی در میان مردم برخوردار بودند، پا به عرصه رقابتهای انتخاباتی گذاشتند و حتی بهمراتب بیش از دورههای پیش، اعتبار خود را خرج چنین میدانی کردند. اما اینکه چقدر مؤثر عملکردند، خود بحث دیگری است.
در انتخابات اخیر با توجه به داغ شدن بسیار زیاد رقابت میان کاندیداها، این اهالی سینما بودند که به شکلی وسیع و بسیار پررنگتر از دیگر حوزهها، نام و یا تصاویر آشنای خود را در جهت کسب مقبولیت یکی از کاندیداها قرار دادند. این در حالی است که در دیگر کشورها که ستارگان سینمایشان از محبوبیتی بسیار فراگیرتر از آنچه در ایران شاهدیم، برخوردارند؛ حضور در رقابتهای انتخاباتی توسط اهالی سینما به این اندازه وسیع نیست. جالب اینکه حتی برخی از آنها در تجمعهای تبلیغاتی نیز حاضر شده و به نفع یک کاندیدا و علیه دیگری صحبت کردهاند و این مسئلهای است که در اردوگاه همه طرفهای رقابت دهمین دوره انتخابات ریاستجمهوری شاهد بودهایم.
بازار ساخت فیلمها و یا کلیپهای تبلیغاتی نیز در این دوره داغتر از همیشه بود و سوای فیلمهای مستند و رسمی کاندیداها، برخی از فیلمسازان سینمای ایران در رویکردی کمسابقه به ساخت فیلمهایی کوتاه و کلیپگونه برای کاندیداها پرداختند و این فیلمها نیز از طریق تکثیر بر روی سیدیها و یا با استفاده از اینترنت و بلوتوث و... در سطح وسیعی دستبهدست شدند.
اما بهنظر نمیرسد این فیلمها تأثیر چندان زیادی در معادلات انتخاباتی این دوره داشته باشند، بهویژه وقتی خود فیلمهای مستند و تبلیغاتی کاندیداها که از تلویزیون پخش شد، تحتالشعاع برنامه مناظرات تلویزیونی کاندیداها قرار گرفت و برخلاف دورههای پیش، از نقش تأثیرگذار محسوسی برخوردار نبودند. در واقع در این دوره یک پدیده بیسابقه در کشور ما، اما رایج در دیگر کشورها، بهعنوان اصلیترین پایه ریزش یا رویش آرای کاندیداها مطرح شد. آنگونه که برخلاف سالهای گذشته، تمرکز اصلی در بحثهای مردمی راجع به انتخابات، محتوای آن چیزی بود که در مناظرههای تلویزیونی شاهد بودیم و نه فیلم مستند تبلیغاتی آنها و یا حتی دیگر صحبتهای کاندیداها در گفتوگوهای خبری و... ظاهرا اینبار رو در روی هم قرار گرفتن کاندیداها، برای مردم جذابترین بخش ماجرا بود. بهگونهای که حتی بعد از پخش این مناظرهها، ستادهای تبلیغاتی برخی کاندیداها که نسبت به برتری کاندیدای مورد حمایت خود در مناظرهها، اطمینان داشتند، در کنار تکثیر و توزیع گسترده فیلم مستند تبلیغاتی کاندیداها، این فیلمها را نیز به اقلام تبلیغاتی ستاد خود افزوده بودند و سیدیهایش را بین مردم توزیع میکردند. جالبتر آنکه اغلب مردم نیز نسبت به تماشای مجدد مناظرهها بهمراتب بیشتر راغب بودند تا تماشای فیلمهای مستندی که با اهداف تبلیغاتی ساخته و پرداخته شده بودند.
آمار و ارقام ارایه شده درباره تعداد بینندگان مناظرههای تلویزیونی چیزی نزدیک به صد میلیون نفر عنوان شده است.
به هر تقدیر، اینبار هم مثل دورههای پیش، نامزدها حساب ویژهای روی تأثیرگذاری مستندهای تبلیغاتی خود باز کرده بودند و برای این منظور، آنها دست کمک به سوی فیلمسازان سینمای ایران دراز کردند تا کار ساخت فیلمهای مستند تبلیغاتیشان را بهعهده داشته باشند. البته در این میان هم، اولویت با فیلمسازانی بود که یا در اردوگاه این نامزدها حضوری فعال و جدی داشتند و یا اینکه به لحاظ خط و ربط فکری، نزدیکیهایی میان آنها وجود داشت. اینگونه بود که پای چهرههای نام آشنایی مثل احمدرضا درویش، جواد شمقدری، بهروز افخمی، مجید مجیدی، ضیاءالدین دری و... به معرکه انتخاباتی باز شد.
اگرچه اعتبار نام این چهرهها به لحاظ سینمایی در سطوح مختلفی قرار داشت، اما در کارزاری که فیلم مستندی با اهداف تبلیغاتی و نه هنری، به مخاطبان عرضه میشود؛ نمیتوان گفت الزاما فیلمسازانی که بهلحاظ حرفهای از اعتبار بالاتری برخوردارند، توانایی ساخت مؤثرترین فیلمها در جلب توجه و جذب آرای مردم دارند.
در چنین میدانی، حرف اول و آخر را میزان تأثیرگذاری بر مخاطب میزند و قرار هم نیست نقد هنری از این آثار صورت بگیرد؛ بلکه این هوشمندی و موقعیتشناسی سازندگان این فیلمهاست که با توجه به فضای حاکم بر انتخابات، اثری را ارایه کنند که در نهایت بیشترین کارکرد را در اهداف تعریف شده، داشته باشد.
نکته جالب در این میان، آن است که اگرچه اغلب سازندگان این فیلمها بر وجه مستند بودن آن تأکید داشتند و این ادعا را مطرح میکردند که در ساخت آنها صرفا از فیلم سفرهای انتخاباتی این کاندیداها استخراج شده و همه صحنهها واقعی بوده و چیزی کارگردانی یا بازسازی نشده است؛ اما در همان روزهای نخست پخش دور اول این مستندها، کاندیداهای رقیب، یکدیگر را متهم کردند که در جهت اهداف تبلیغاتی، در برخی صحنهها از بازیگران غیرحرفهای بهجای مردم عادی استفاده شده است. هرچند که نهایتا هم جواد شمقدری (سازنده مستند احمدینژاد) هم مجید مجیدی (سازنده مستند میرحسین موسوی) این مسئله را انکار کردند، اما برای مردمی که خارج از گود نشسته بودند، هیچگاه اصل قضیه روشن نشد که آیا چنین مسئلهای صحت داشته یا نه؟
با این حال، در مستندهای تبلیغاتی همه کاندیداها، لحظههایی یافت میشد که نشان از کارگردانی، بازسازی و یا طرحی از پیش تدارک دیده شده، داشت.
مستندهای تبلیغاتی کاندیداها که در اوایل خردادماه نمایش آنها در تلویزیون آغاز شد، هم به لحاظ کیفیت حرفهای و هنری و هم به لحاظ تأثیرگذاری بر مخاطبان، سطوح مختلفی داشتند. مستند تبلیغاتی محمود احمدینژاد که توسط جواد شمقدری مشاور هنری او ساخته شده بود، اگرچه به لحاظ فنی و حرفهای در همان حد و اندازههای آثار سینمایی شمقدری به حساب میآمد، اما از جنبه تبلیغاتی در جهت فضای حاکم بر انتخابات و شعارهای مطرح شده از سوی این نامزد، قرار داشت و چون مخاطبان خود را در میان توده جامعه جستوجو میکرد، از زبانی ساده نیز برخوردار بود.
در این مستند به دو جنبه بیش از دیگر جنبهها تأکید میشود؛ نخست توجه این نامزد به لایههای محروم جامعه و رسیدگی و خدماتی که برای آنها بهعمل آورده است و بعد دستیابی به پیشرفتهای اقتصادی و صنعتی در دوران چهار ساله ریاستجمهوری وی. البته اشارهای هم به اقتدار جهانی او میشود که با موضوع دستگیری ملوانان انگلیسی و انعکاس رسانهای حرفها و دیدگاههایش به نمایش گذاشته میشود. در طول فیلم و در لابهلای گفتوگوی خود شمقدری با احمدینژاد، کارهای انجام شده و اهداف و برنامههای او برای آینده مطرح شده است و شاهد تصاویری از مناطق محروم پیش و پس از دوران ریاستجمهوری احمدینژاد هستیم که نمایشگر تفاوتها هستند. استقبال مردمی از سفرهای استانی محمود احمدینژاد نیز از جمله صحنههایی است که در مستندهای او بسیار استفاده شده تا در کنار دیگر صحنهها، نشان دهنده حرکت او به سمت محرومان جامعه، رسیدگی به مشکلات این طبقه، برآوردن مطالبات آنها و در نتیجه، محبوبیت او در میان مردم باشد.
برانگیختن احساسات تماشاگران، از جمله شگردهایی است که در دورههای قبل خوب جواب داده و اینجا نیز با نمایش اشکهای کودکی که احمدینژاد را نه مشابه رجایی، بلکه خود او میداند، بر مخاطب مؤثر عمل میکند.
موفقیتهای علمی، صنعتی و تکنولوژیک در ایران در طول سالهای گذشته نیز در مستند احمدینژاد در قالب تصاویری از پروژه هستهای ایران، پرتاب موشک و... انعکاس پررنگی داشت تا تأکیدی بر حرکت رو به جلوی ایران در طول این سالها باشد.
احمدینژاد بهعنوان کاندیدای پایه، این فرصت را داشت تا علاوهبر شعارهای انتخاباتی، تأکیدی هم بر داشتههایش شود. بنابراین در فیلم به شکل نمودار، آماری از پروژههای چهار سال گذشته ارایه میشود.
شمقدری ساختاری ساده را برای فیلم برگزید که با توجه به خاستگاه مخاطبان موردنظر آن، قابل قبول بهنظر میرسد؛ اما با وجود اینکه تصاویر بسیاری (بهویژه از سفرهای استانی) با پتانسیل بالا برای خلق یک اثر پرشور و حال و با لحن حماسی در اختیار دارد، تنها به بار خود تصاویر بسنده میکند؛ در حالی که از قابلیتهای مدیوم، خاصه تدوین که میتوانست در برخی صحنهها ضربآهنگ مؤثری را تدارک ببیند، بهره چندانی نمیبرد.
جواد شمقدری سازنده دومین مستند تبلیغاتی احمدینژاد نیز هست. این فیلم نیز به لحاظ کیفی اثری است در همان حد و حدود فیلم اول او که به لحاظ محتوی، سازنده آن سعی دارد در کنار تکرار شعارهای اصلی این نامزد به جنبههای تازهای بپردازد. بنابراین در مستند دوم، بیشترین تأکید روی شعارهایی است که همواره در مبارزات انتخاباتی احمدینژاد مورد تأکید بوده است و آن چیزی نیست جز مردمی بودن و البته عدالتجویی او. برای این منظور، دوربین به خانه شخصی احمدینژاد که بسیار معمولی است، وارد میشود. احمدینژاد با لباسهای خانگی بسیار ساده جلوی دوربین قرار میگیرد و به رسیدگی باغچه خانه خود میپردازد. در این صحنه، تأکیدی که بر کندن علفهای هرز از باغچه دارد، بهشکلی ساده و روشن به یکی از وعدههای اصلی و پرطرفدار انتخاباتی او که در دوره پیش نیز عنوان شده بود، یعنی کوتاهکردن دست غارتگران بیتالمال اشاره میکند که بدین تعبیر چون علفهای هرز، مانع از رشد و باروری کشور شدهاند.
در مستند دوم نیز صحنههای استقبال مردم در سفرهای استانی از جمله ایدههایی بود که بسیار مورد استفاده قرار گرفت و او را بهعنوان چهرهای بسیار محبوب معرفی میکند.
با توجه به اینکه شعارهای انتخاباتی میرحسین موسوی در میان بسیاری از چهرههای سرشناس سینمای ایران مقبولیت داشت، دور از ذهن نبود اگر فیلمسازان مطرح گوناگونی تمایل به ساخت فیلم مستند انتخاباتی او داشته باشند که در این میان، سرانجام مجید مجیدی و احمدرضا درویش به ترتیب بهعنوان سازندگان مستندهای اول و دوم او معرفی شدند؛ هرچند فیلمسازان دیگری نیز آثاری درباره این نامزد انتخاباتی ارایه کردند، همچون داریوش مهرجویی با فیلمی کوتاه و کلیپگونه درباره موج سبز کمپین حامیان موسوی و مهدی کرمپور با فیلمی درباره حمایت چهرههای محبوب از موسوی (ستارههای سبز) و...
اما مستندهای تبلیغاتی او که از تلویزیون پخش شدند، با دو رویکرد مختلف، از ساختارها و همچنین مضامین متمایزی نیز بهرهمند بودند. اگرچه هردوی این فیلمها به لحاظ کیفی، آثار بهمراتب خوشساختتری از ساختههای دیگر فیلمسازان بهنظر میرسیدند، اما این کیفیت، الزاما بهمعنای موفقیت در ارتباط و تأثیرگذاری بر توده مخاطبان با رویکرد تبلیغاتی مورد نظر نیست. البته هر دو فیلمساز (بهویژه مجید مجیدی) کوشیده بودند، عامه مردم را بهعنوان مخاطبان اصلی این فیلمها از یاد نبرند. مجید مجیدی در مستند خود تلاش میکند که علاوهبر معرفی میرحسین موسوی، دلایل حضور او را نیز بازگویی کند.
عکسهای کودکی و نوجوانی موسوی به نمایش گذاشته میشود و همچنین صحنههایی از سفر انتخاباتی او که غمگینانه و نگران از پشت شیشه اتوبوس به بیرون نگاه میکند. نریشن فیلم با صدای خود میرحسین به بیوگرافی او اختصاص دارد تا نامزدی که نزدیک به دو دهه از صحنه سیاست دور بوده را برای نسلهای جوانتر معرفی کند. تأکید فیلمساز روی نقد شرایط موجود بسیار است که به شکلی مستقیم از زبان مردم، در سفرهای انتخاباتی موسوی یا خود او در سخنرانیهایش بازگو میشود. البته فیلمساز از دست گذاشتن روی احساسات تماشاگران نیز غافل نیست. از آنجا که مردم ما، مردمی احساسی هستند، او نیز همچون اغلب سازندگان این مستندها با در نظر گرفتن این اصل، استفاده از چنین تصاویری را فراموش نکرده است. مجیدی همچنین مسایل فرهنگی را نیز از نظر دور نمیدارد بلکه در همان آغاز فیلم و با استفاده از صحنههای عیادت موسوی از احمد عزیزی که در بیمارستان بستری است، با رویکردی احساسی، عزیزی را به تمثیلی از شرایط فرهنگی امروز بدل میسازد که در وضعیتی بحرانی بهسر میبرد. مجیدی همچنین در تلاش است با ارایه تصاویری از سوابق میرحسین، مقبولیت سیاسی و اقتصادی دولت او در دوران جنگ و نوع رابطه او با امام خمینی(ره) را نیز به خاطر تماشاگران آورد. به این ترتیب، این مستند هم در مجموع، کار موفقی در راستای اهداف تعریف شده برای فیلم، بهنظر میرسد.
مستند دوم میرحسین که احمدرضا درویش ساخت در فرم و محتوا کاملا متفاوت با ساخته مجیدی بهنظر میرسد. این فیلم بیشتر لحن حماسی دارد و قرار است بر شور و تحرکی که حضور میرحسین در صحنه انتخابات بهوجود آورده، تأکید کند. بنابراین صحنههای بسیاری از نمایش موج سبز طرفداران موسوی که بیشتر آن را جوانان تشکیل میدهند، در فیلم بهکار رفته است. مونتاژ فیلم ریتمی تند را برای آن تدارک دیده است که در همراهی موسیقی، ضربآهنگ و لحن حماسی آن را کامل میکند. در لابهلای فیلم، بخشهایی نیز به صحبتهای موسوی که روشنکننده سیاست و برنامههای او برای آینده است، اختصاص یافته تا پس از معرفی میرحسین و تأکید بر گذشته او در فیلم مجیدی، این فیلم چشم به آینده داشته باشد. حضور فاطمه معتمدآریا در بخشهایی از فیلم با توجه به فضای پیش کشیده شده در مناظرهها، کمی ناشیانه بهنظر میرسد؛ بهخصوص وقتی همه ظرفها با ارجاع به مسایل گذشته بهعنوان یک نقطهضعف از آن بهرهبرداری میکنند. علاوه بر آن، این صحنهها طولانی، کشدار و بخش عمده آن زاید به نظر میرسد که با توجه به ارزش زمان در این فیلمها، نقطه ضعفی برای آن محسوب میشود.
حضور همسر این نامزد در مبارزات انتخاباتی لااقل در ایران، امری تازه و متفاوت است و با تأکید بسیار در فیلم بهعنوان همسر و همراه او در این جریان، اشارهای به اهمیت حضور زنان در حرکتهای اجتماعی و سیاسی در دیدگاههای موسوی دارد. و سرانجام در این مستند، حرکتهای سیاسی موسوی بیش از پیش و آشکارا به جریان اصلاحات نزدیک مینماید و با استفاده از حضور محمد خاتمی بهعنوان چهرهای آشنا در جریان اصلاحات بر این نکته پافشاری میشود. البته طولانی بودن و تأکید بسیار زیاد این صحنهها نیز زمانی از فیلم را به هدر داده است و ضعفی برای آن بهحساب میآید.
اگرچه در میان مستندهای میرحسین، فیلم اول به مراتب اثر موفقتری از فیلم دوم محسوب میشد، اما در مورد محسن رضایی کاملا برعکس بود. محمدعلی فارسی، مستندسازی که چندکار قابل اعتنا نیز در کارنامه دارد، سازنده فیلمهای مستند محسن رضایی بود. البته حضور یک مستندساز باتجربه نیز، برای ساخت مستندی با کارکرد تبلیغاتی، فیالنفسه نمیتواند نویددهنده توفیق او باشد. در مستندهای رضایی نیز سعی بسیاری میشود تا سوابق این سردار کهنهکار سپاه در جنگ را برای مخاطب یادآوری کند. در مستند دوم نیز درست متناسب با تصوری که در سطح جامعه بهعنوان سیاستهای خوب اقتصادی محسن رضایی شکل گرفته است، فیلمساز میکوشد اهمیت این سیاستهای اقتصادی را جلوهگر سازد و بهاصطلاح در راستای این شعار انتخاباتی که از رضایی بهعنوان معمار اقتصاد نوین یاد میشد، حرکت کند.
در زمانی که حس و حال و احساساتیگری، دستمایه بسیار مهمی برای سازندگان مستندهای تبلیغاتی بهحساب میآید، محمدعلی فارسی دستی خالی در این زمینه دارد. بهویژه آنکه برخلاف دو کاندیدای دیگر، سفرهای انتخاباتی رضایی با تجمع جمعیت و شور و حال ناشی از آن همراه نیست. بنابراین برخلاف سازندگان مستندهای احمدینژاد و میرحسین موسوی که برای نشان دادن محبوبیت این چهرهها با لانگشاتهایی پر از جمعیت این مسئله را مورد تأکید قرار میدهند، در فیلم رضایی و برای موقعیتهای مشابه، فیلمساز مجبور است از شاتهایی بسته استفاده کند که به لحاظ تأثیرگذاری برمخاطب نیز کماثر بهنظر میرسند. فیلمهای مستند رضایی نیز ساختاری ساده دارند، اما با وجود این سادگی، فاقد آن مصالحی هستند که بتواند مخاطبان گستردهای را جذب خود کند.
مهدی کروبی، تیم پرحاشیه و پر سر و صدایی را در انتخابات در کنار خود داشت. آدمهایی که گرد کروبی جمع شده بودند، طیفهای گوناگونی را نمایندگانی میکردند و تیم پرسر و صدا و حاشیهسازی را تشکیل داده بودند.
در طول انتخابات نیز چهرههای مشهوری از حوزههای گوناگون از کروبی حمایت کردند که در میان آنها از هر سنخی یافت میشد. از عبدالکریم سروش گرفته تا باران کوثری و یا خواننده موسیقی پاپ زیرزمینی که آهنگ معروف «ساسی مانکن» را در کارنامه داشت.
به لحاظ سینمایی، پیرامون کروبی چندان شلوغ نبود. چهرههای مطرحی بودند اما تعدادشان بسیار انگشتشمار بود. در این میان، بهروز افخمی مطرحترین بود و ساخت یکی از مستندهای کروبی را نیز بهعهده داشت. این مستند ضمن برخورداری از ساختاری نسبتا حرفهای قرار است به این سؤال پاسخ بدهد که کروبی کیست و چرا نامزد انتخابات ریاستجمهوری شده است؟ در مستند کروبی بیشتر بر مسئله تغییر، یعنی همان شعارهایی که کروبی سرلوحه خود قرار داده بود، تکیه میشود. در مستند اول نیز مختصری از بیوگرافی کروبی و شرحی از مبارزات انقلابی و مناصب سیاسی او جهت معرفی بیشترش استفاده شد، از آنجا که خود او صدای مناسبی نداشت، یک گوینده حرفهای وظیفه این روایت را که به صورت نریشن روی فیلم بود، بهعهده گرفت. در ادامه، فیلمساز با کلوزاپهایی کوتاه از چهره اعضای سرشناس تیم کروبی سؤالاتی را در قالب نقد مسایل روز مطرح میکند و کروبی با طرح دیدگاههای خود در این رابطه به اینها پاسخ میگوید. این بحث با ریتمی تند و هوشمندانه سه کار را توأمان انجام میداد: نخست، معرفی تیم کروبی که هریک طرفدارانی در سطح جامعه دارند، دوم، نقد مسایل روز که میتواند کاندیدای پایه را تضعیف و ضرورت حضور کروبی را توجیه کند و سوم طرح دیدگاههای کروبی که در عین حال میتواند برای برخی جذاب باشد.
همانگونه که مهدی کروبی در مبارزات انتخاباتی خود جایگاه ویژهای برای کرباسچی بهعنوان معاون اول خود قایل بود، در مستندهای تبلیغاتی او نیز وزن ویژهای به حضور او داده شده است. در فیلم افخمی، کرباسچی در مقام گفتوگو کننده با کروبی پس از یک دهه، دوباره روی صفحه تلویزیون ظاهر میشود و با ارجاع به اتفاقات گذشته با بغضی در گلو و چشمهایی که گریان مینماید، چهرهای مظلوم از خود به نمایش میگذارد. او چندینبار در مستندهای کروبی اشک چشمانش را پاک میکند! از مواضع کروبی در برابر بیقانونی میپرسد و در طول فیلم با پرسشهایش میکوشد تا کروبی را در جهت روشن کردن مواضع خود در حوزههای گوناگون یاری کند. مستند نخست کروبی علاوهبر معرفی کروبی و گروهی از اطرافیانش به مسایل روز نیز میپردازد و البته گوشه کنایههایی نیز به رییسجمهور میزند.
دومین مستند کروبی که توسط ضیاءالدین دری ساخته شد نیز اگرچه خوشساختی مستند اول را ندارد اما همچنان در خط و خطوط فیلم اول حرکت میکند. در این فیلم نیز با نمایش ستاد مرکزی کروبی به شکل گذرا به معرفی دیگر اعضای تیم وی میپردازد و با نشان دادن آنها در حین کار، قصد دارد این تیم را برای مخاطب، فعال و با برنامه نشان بدهد.
اشاره به مسایل و مشکلات موجود نیز یکی از نکات مورد تأکید در این فیلم است. کرباسچی حضوری فعال در کنار کروبی دارد و با نشان دادن سفرهای انتخاباتی کروبی، تصویر نامزدی کموبیش محبوب از او به نمایش گذاشته میشود.
با نگاهی گذرا به مستندهای تبلیغاتی کاندیداها در دورههای مختلف انتخابات، به روشنی میتوان دریافت که پیدایی اهمیت و تأثیر آن، بهویژه به دلیل پخش در رسانه همگانی، بهنظر میرسید که کاندیداها بهمراتب بیش از گذشته روی آن حساب باز کرده بودند. اما تجربه جدید مناظرهها و غیرمنتظره بودن اتفاقات درون برخی از آنها، چنان مخاطبان را مجذوب خود کرد که مستندهای تبلیغاتی به حاشیه رفتند! کم و کیف مناظره نشان میدهد که برخی از کاندیداها به دلیل تازگی این تجربه، هنوز به اهمیت آن پی نبرده و بدون آمادگی در مناظرهها حاضر شده بودند. این در حالی است که در بسیاری کشورها، نامزدها پیش از مناظره از هر نظر آماده و حتی توسط گروهی خبره برای این منظور آموزش میبینند. با این اوصاف، بیشک در دوره بعد، این مستندهای نامزدها نیست که اصلیترین وزن را در مبارزات انتخاباتی در رسانه ملی به خود اختصاص خواهد داد، بلکه این مناظرههاست که حرف اصلی را میزند.
*این نوشته از دوست فدیمی ما در هفته نامه پنجره شماره پنجم منتشر شده است.
نوشتن يعني نوميدي مطلق... ويرجينا وولف